پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
حکایت طنز
نوشته شده در چهارشنبه 14 فروردین 1392
بازدید : 973
نویسنده : messi00

            حکایت طنز

 

آورده اند که در روزگاران قدیم روزی حاکم شهری صبح زود قصد شکار کرد . اولین کسی را که در راه دید مردی زشت روی بود .

حاکم دیدن آن مرد را به فال بد گرفت و دستور داد او را شکنجه کنند.

اتفاقاً آن روز شکار از روزهای دیگر بسیار بهتر شد و حاکم بسیار شاد گشت و به خاطرش آمد که آن مرد زشت روی را بی جهت آزار داده است . ......


حکایت طنز

بنابراین دستور داد او را به حضورش بیاورند و پس از دلجویی از او فرمان داد هزار درهم به او انعام دهند.

مرد زشت روی گفت :

ای حاکم ! من این انعام را نمی خواهم اما اجازه بده تا سخنی با تو بگویم .

حاکم اجازه داد . مرد زشت روی گفت :

امروز اولین کسی که تو دیدی من بودم و اولین کسی که من دیدم تو بودی .

تمام روز تو به عیش و نوش و طرب گذشت و تمام روز من به رنج و تعب . انصاف ده و بگو کدام یک از ما شومتریم ؟؟؟!!!

حاکم بخندید و خلعت و انعام او را چند برابر گردانید !

دنیای خنده

استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع و لینک مطلب مجاز است .

..




مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران