حکایت طنز
آورده اند که در روزگاران قدیم روزی حاکم شهری صبح زود قصد شکار کرد . اولین کسی را که در راه دید مردی زشت روی بود .
حاکم دیدن آن مرد را به فال بد گرفت و دستور داد او را شکنجه کنند.
اتفاقاً آن روز شکار از روزهای دیگر بسیار بهتر شد و حاکم بسیار شاد گشت و به خاطرش آمد که آن مرد زشت روی را بی جهت آزار داده است . ......
بنابراین دستور داد او را به حضورش بیاورند و پس از دلجویی از او فرمان داد هزار درهم به او انعام دهند.
مرد زشت روی گفت :
ای حاکم ! من این انعام را نمی خواهم اما اجازه بده تا سخنی با تو بگویم .
حاکم اجازه داد . مرد زشت روی گفت :
امروز اولین کسی که تو دیدی من بودم و اولین کسی که من دیدم تو بودی .
تمام روز تو به عیش و نوش و طرب گذشت و تمام روز من به رنج و تعب . انصاف ده و بگو کدام یک از ما شومتریم ؟؟؟!!!
حاکم بخندید و خلعت و انعام او را چند برابر گردانید !
دنیای خنده
استفاده از این مطلب فقط با ذکر منبع و لینک مطلب مجاز است .
..