پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
حکایت طنز
نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین 1392
بازدید : 1071
نویسنده : messi00

        حکایت طنز

 

 

روزی سوداگری بغدادی از بهلول سئوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم ؟

بهلول جواب داد : آهن و پنبه .

آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقآ پس از چند ماهی فروخت و سود

فراوان برد.

باز روزی به بهلول برخورد این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببرم

بهلول ایندفعه گفت : پیاز بخر و هندوانه …


سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه انبار نمود و پس از مدت کمی

تمام پیاز و هندوانه های او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود

فوری سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول که از تو مشورت نموده گفتی آهن بخر و پنبه نفعی

برده ولی دفعه دوم این چه پیشنهادی بود کردی ؟

تمام سرمایه من از بین رفت.بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدی گفتی آقای

شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودی من هم از روی عقل به تو دستور دادم ولی

دفعه دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی من هم از روی دیوانگی به تو دستور دادم مرد از گفته دوم

خجل شد و مطلب را درک نمود

..




مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران